تبليغاتX
!...فراموش خانه

و دختری که باز گریه کرده است..~

 

 

فردا كه سه بگذره/

با دستاي خودم اين مانتوي مشكي ،

اين روسري مشكي..

اين لباساي كوفتي سياه  رو اتيش ميزنم..

خاكشون ميكنم.....

+كوهم اگر/چه كنم با غم تو؟؟؟؟

 

+ پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 20 توسط خودی که گم شده است |
يني حتي از اون خط قرمزه هم رد شده.......

خدا ازش بگذره......

+ سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 16 توسط خودی که گم شده است |

 خندیدنت دیوانه ام میکند/

چه اگر با دست خط خرچنگ قورباغه ی خودم نوشته باشم که خندیدی!

.

پ.ن: همیشه صحبت های تلفنیمان را با جزئیات نوشته ام..

جزئیات از نظر من تعداد نفس هایت در ثانیه هم است!

.

من نوشت : شده ام خيابان بلندي كه دلتنگي مدام از اين سر تا آن سرش را پاي كوبي ميكند


ادامه مطلب
+ پنجشنبه 29 دی1390ساعت 15 توسط خودی که گم شده است |
-حسي كه به من داشتي به نفرت تبديل شده؟ -آرزو ميكنم بگه نه-

-حس؟ خودت خوب ميدوني حس خاصي بين ما نبود.يه دوستي ساده.

هــــــوم.. آره خب..-آرزو ميكنم كاش مي گفت آره-

.

.

+...! هم تو كه خسته اي دلم! مرهم جان خســــــــــــــته اي..

+ دوشنبه 26 دی1390ساعت 20 توسط خودی که گم شده است |
من يك غلطي كردم.

تو چرا ادامش دادي؟؟

.

+دلم يك دوستت دارم عميق مي خواهد.يك دوست داشتن عميق.از انهايي كه شب و روز آدم را يكي ميكند!و همچنين خواهر و مادر را!

كاش نداشتن تو فقط نداشتن تو بود.نداشتن تو يعني نداشتن حرف.واژه.ذوق.حس..

نوشته است:خواهش زياديست اما مي شود نبودنم عادت نشود؟بد هم نيست.عادت بشود.بعد بودنش مي شود يك خرق عادت.ميشود يك اتفاق هيجان انگيز!ولي اين را برايش نمي فرستم.نديده ميگيرمش.

 

+ پنجشنبه 22 دی1390ساعت 19 توسط خودی که گم شده است |
 تو بگو حتي يك پست قديمي.

حتي همان را هم براي آپ كردن ندارم!

.

.

پ.ن:ساعت ۱۱:۱۱ است.يعني يك نفري يك جايي نشسته داره به بي مهري من فك ميكنه.خب لابد اگه به مهر من فك ميكرد گوشي لعنتي اش را بر ميداشت حداقل يك ميس كال مي زد ديگر! (http://shab00ne.blogfa.com/post-65.aspx )

+می ترسم از این روزی که هرچی اسمتو میارم بغض نمکنم..

+ شنبه 10 دی1390ساعت 21 توسط خودی که گم شده است |
صبح ها خاكستريست..

چه ادم هايي كه ميبينم ..چه ماشين ها و چه اين ساختمان هاي كج و كوله..

استثنا هم دارد..

پيكان زرد رنگ و فرتوت ديروز..

كه نه دستگيره داشت نه قفل و نه پنجره هايش باز ميشد.

صندلي هايش هم از جاي در امده بود..

از دار دنيا يك ضبط نوار خوان داشت و يك راننده ي سرخوش.

كه نوارش را با خودكار مي پيچاند و مستان سلامت ميكنند را همراه خواننده ميخواند..

تا نصف نوار..

كه دوباره گير ميكرد و باز خودكار و مستان سلامت ميكنند..

براي من صبح ها فقط كسالت است..

مگر پنج شنبه ها..

كه زنگ ميزني..

كه بهانه جور ميكني..

كاغذي كه خيلي وقت پيش توي جيب شلوارت جا مانده بوده.

كه بد قول ميشوم و مي ايم..

كه مظلوم ميشوي و زود تر ميرسي..

كه بي خيال ميشويم حساب و كتابمان را..

پنج شنبه ها/صبحش  زرد است.

.

.

 پيشنهاد : قسمتی از یک رمانی که هیچوقت نوشته نشد-سيد ياسر

+ پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 13 توسط خودی که گم شده است |

به اندوه غروبي كه/به دلشوره ي خوبي كه

تو چشمام خيره ميموني..

به من چيزي بفهموني..

منو ببر به اون حالت..همون حرفا..

همون ساعت....

.

.

پ.ن:بيرون مسجد اش پخش ميكردن.من توي بودم و قطعا بي نصيب! گفتم خدا/اگه همين الان به من اش رسيد اون اتفاقي كه ميدونم و ميدوني مي افته و من بايد صبر كنم.بعد داشتم فك ميكردم كه چه نشونه ي بدي گذاشتم.اگر حتي تو هم اش بدن من اين اخر نشستم.بهم نميرسه.به ثانيه نكشيد.يه خانومه از ته مسجد با يه كاس آش  بدو بدو اومد جلو ..گفت دختر خانوم اش نميخواي؟

.

هوس نبشت: دستت را بگیرم..ببرم همین پشت خانه امان..

یک گاز گنده از لپــهات بگیرم !

.

.

+گوسفنده از دست اوني كه ميخواد ذبحش كنه فرار كرده.بعد يارو داره دنبالش ميدوه!بعد خانومه ميگه ميخواد بياره بكشدش؟ميگم پـ نـ پـ ميره باهاش صُبَت كنه دست از لجبازي برداره برگرده سر خونه زندگيش!

.

.

خاطره نبشت:من و علي و سمانه خونه بوديم ساعت هم ۱۰ شب بود.بعد سمانه به من  گفت من ميخوابم ۱۲ بيدارم كن درس بخونم.علي خوابيد.منم ساعت گذاشتم روي ۱۲ و خوابيدم.ساعت ۱۲ شب گوشي زنگ زد.منم پاشدم رفتم وضو گرفتم.دو ركعت نماز صبح رو به همراه نافله خوندم و گرفتم واسه خودم خوابيدم!جالبيش اينه كه صب علي ميگه :مهتاب بابا.من نميدونستم تو شبايي كه بيدار ميموني نماز شب ميخوني.فك ميكردم الكي وقت ميگذروني.!وگرنه اين همه بهت گير نميدادم زود بخواب!

+ شنبه 19 آذر1390ساعت 13 توسط خودی که گم شده است |

۲۲ بهمن کودکی هایم را به خاطر نفهمی هایم دوست دارم..

که فکر میکردم خیلی ادم می اید..فکر میکردم همه می ایند راه پیمایی

که باعلی می رفتیم/که من هنوز ته تغاری علی بودم..

که خیلی برف می امد.. که علی برایم بادکنک می خرید..

که از سرما و بی حسی دستهام حتی نمی شد بادکنک را نگه دارم.

علی نخش را می بست به انگشتم..سر انگشتم قرمز میشد...کرخت میشد..

ولی خوب بود..

بهتر از همه ی همه ی این سالها..

از خواندن خسته ام..از نوشتن..از نگفتن!از همه چیز خسته ام!

مشهد می خواهم و شب حرم!

.

.

من نبشت:هیچ چیز به نبودن تو ربط ندارد!

+ شنبه 19 آذر1390ساعت 13 توسط خودی که گم شده است |
آدم است دیگر

یکهو به خودش می اید

می بیند حتی یک حرف هم برای گفتن ندارد..

البته که نگفتنی ها حسابش از ناگفته ها جداست.

.

پ.ن:بدهکاری.بخدا تمام این چشم انتظاری ها را به من بدهکاری.!

+اسپیکرتان روشن باشد.کمی هم حوصله به خرج دهید.

+ شنبه 28 آبان1390ساعت 13 توسط خودی که گم شده است |
رفتي /

وهيچــــــــكس تسلاي دل بازمانده ام نشد..

.

.

.

پ.ن:تو شاید آن جمعه را فراموش کرده ای که

اینگونه ..

بیخیال و بی دغدغه /

دست در جیبت کرده ای

با ان اورکت بلند مشکی

به دوربین لبخند میزنی.

.

میدانی پسرک؛

میشود از معشوق ها گذشت..

می شود از عاشق ها گریخت ..

ولی عشق گریبانگیر همه ی گریزان هاست!

.

.

تكمله:باران مي بارد..

گوينده ي راديو ميگويد كمي به باران عاشقانه تر نگاه كنيد..بفهميدش..

ميترسم...باران را كه بفهمند حتما راز من هم فاش ميشود!

.

آرزو نبشت:کاش میشد گاهی که اینجوری هوایی می شوم/

 زنگ بزنم و یک ساعتی پچ پچ کنیم

بعد باز هرکه برود خانه ی خود!

.

.

من نوشت:کسی به خودش نگیرد!جز تو...........!

+ یکشنبه 22 آبان1390ساعت 16 توسط خودی که گم شده است |

این پست فقط و فقط برای رضا یزدانی عزیز و آلبوم جدیدشه..

شعراهایی بسیار ملموس و اهنگ سازی بی نظیر... و صدای خود رضا..

بخريد و بشنويد...۱۸۰۰ تومن بيشتر نيست.

راستش دلم سوخت

 وقتي ديدم سي دي هاي فيلم هاي مضخرف سينمايي حداقل ۲۰۰۰ هست و اين البوم ۱۸۰۰!

.

.

پ.ن:من عاشقانه میگذرم از تو گاهی چه دلچسبه فراموشی

.

.

ما قول دادیم مال هم باشیم ما قول دادیم اینو میدونم

با گریه میگیم مرده و قولش نامردم و قولم رو میشکونم

.

مهتاب نبشت:يكي بياد سر مارو بخارونه.من كه وقت ندارم! اصن يه وعضي!

+ شنبه 21 آبان1390ساعت 22 توسط خودی که گم شده است |

محمد اصفهانی

مرو ای دوست

آرشیو کد آهنگ

دانلود همین آهنگ