!...فراموش خانه
عدد ساعت و دقیقه یکی باشه - مثلا ۱۲:۱۲ - یعنی یکی داره بهت فکر میکنه! و این چند روزه انگار هر ثانیه یکی به من فکر میکنه.. که چشم از ساعت بر نمیدارم مبادا که ثانیه ای از تو غفلت کنم! . مهتاب نوشت : جدا از بحث عاشقانگی..این چند وقت زیاد ساعت رو اینجوری میبینم!!! البته هنوز نشسته!. به ژنرال امیر : من به جای تموم این سه سال که برف ندیدی زل زدم بش! . معلممون در اوج اعتماد به نفس : برخی از مردها هم هستند که فقط چیز دراز ندارند! حالت دانش آموزان پس از شنیدن :گروه اندکی حالت من پس از شنیدن : اصلاح نبشت : برخی از مردها هم هستند که فقط گوش دراز ندارند!! مفهوم کلی : همه ی خر ها ممکنه مرد نباشند..اما همه ی مردها خرن! من نوشت : خانوممون گفته نه من..از همه ی مردهای حاضر درفراموش خانه/مایلین به حضور در فراموش خانه و ... معذرت میخوام! + من سکوتم را از اوراق سپید دفترم آموختم! بی آنکه به مقصد رسیده باشیم.. دور زدن ممنوع بود.. تو دور زدی.. من یک عمر جریمه شدم٪ پ.ن: نمدونم اس کجا آوودم این تیکه ی بالا و!- کودکانه بخوانید- + احتمال گریستنمان بسیار است! + باز باران با ترانه..باز باران با ترانه! + مخاطب خاص داره این حرفا! مهتاب نوشت : غمتو نبینم رفیق! پی نوشتِ مهتاب نوشت : شاید بین ما هیچ نبود جز اوهام..شاید! هنوز هم پیچوندن مدرسه مزه ی همون دفعه ی اول رو میده! . . مهتاب نوشت : یه چیزی دیگه که همیشه مزه میده برعکس نوشتنه..از چپ به راست..! وقتی خیلی داغونی ...فقط چند کلمه بر عکس نویسی باعث میشه کلا از ماجرا پرت بشی.. تازه تو مترو هم همه نگاهت میکنن! پس نوشت : تف به رفاقت کسی که فکر میکنه من عقده ی جلب توجه دارم! . + سیم تلفن را کشیده ام..موبایلم را خاموش کرده ام.. تا یک وقت نکند - خدایی نکرده - به تو زنگ بزنم! . . + مامانم داره برام آب پرتغال میگیره.. مجبور شدم صبح یکم فیلم بازی کنم تا زنگ بزنه مدرسه بگه مریض شده این دختر ته تغاریش! . . + در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز...چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود! کاغذای محرک-جهت نوشتن - و پر از خودکار - از اون مدلهایی که دوس دارم- دست و دلم به نوشتن نمیره.. حالا نه اینکه مثلا نویسنده ی ماهری باشم ها.. نه یعنی میخوام بگم حتی حوصله ی نوشتن چهار تا خاطره ی خشک و خالی هم ندارم..که همیشه دلم میمرد برای نوشتن جمله های کوتاه گوشه و کنار کتابام .. که مثلا وسط زنگای مدرسه که یهو هوس می کردمت نوشته بودم.. اما حالا کتابام تمیز تمیزن.. که یعنی قبلا اگه شده به خاطر همون چهار تا جمله ای که گاهی نوشته بودم یه نگاهی به کتابام مینداختم..اما حالا...٪ + زندگی بدون فوتبال واقعا هیچی نداره! +من از تو بی خبرم تو از من و دنیام من از تو بی خبرم تو از من و دنیام من از تو بی خبرم تو از من و دنیام من از تو بی خبرم تو از من و دنیام من از تو بی خبرم تو از من و دنیام من از تو بی خبرم تو از من و دنیام هرجایی رو که دوست داشتم خط میکشیدم و کنار شعر علامت میزدم.. اخر سر نگاه کردم..یه کتاب خط خطی دستم بود..! جالب اینجا بود که در نهایت اعتماد به نفس.. یه حاهایی رو از شعر کم میکردم ..عوض می کردم..! . . دل نوشت : همه ی مزه ی بازی ما اینه که .. من از اول قبول کزدم که کیش و مات چشمان تیره ات باشم! وگرنه که این قایم باشک ابدی جذابیتی ندارد! . . + گمان می کنم امشب شبی از یک تقویم نا متعارف است که من اینگونه بی خیال می رقصم... . . مهتاب نوشت : مگه توی خواب ببینم که میگی منو می خوای! دلم میخواد پستام ۱۵۴ تا باشه!... - هیچ وقت به چیزایی که دلم خواسته نرسیدم..! - . . + چه جالب که همه دارن پیش میرن به سمت آینده! . به رهگذر : همه ی رهگذرا باید بگذرن.. احمق من بودم که یه روزی به یکیشون دل بستم! . . توصیه نوشت : زخمای ادما سرمایس.. دردشون گنجه.. ادم که گنجشو با دیگران تقسیم نمیکنه! . . + ای خنک شدم وختی اینا سوراخ تر شدن تو آزادی! . نمیدونم چی چی نوشت : ای صاحب فال.. این کشش دو سویه است و او نیز در طلب شماست..!- همه بخندیم- مهتاب نوشت : فقط خواجه حافظ شیرازی نمی دونست منو نمیخوای که اونم فهمید! . +اگه میدونستین دختر بودن و پله برقی های مترو رو برعکس رفتن چه حالی میده ..!!!خیلی حال میده! یعنی میخوام بگم اگه پسر بودم اینقدر حال نمیداد!شایدم اصلا حال نمی داد! . + جمعه عقد کنون یکی از بچه هاست!همه دارن پر میکشن کم کم! جالبه ..اینا همه ادعا داشتن که شوهر بده و الان زوده و اینا!.....چه ادما زود عوض میشن! ويژگيهای تصوير در آينه تخت كدامند؟ 1- مجازی است. 2- مستقيم است ولی داراي وارونی جانبی میباشد. 3- اندازه آن با اندازه جسم برابر است. 4- در پشت آينه و در فاصلهای مساوی با فاصله جسم تا آينه قرار دارد. این یعنی همیشه اینه ها دروغ میگفتن...!همیشه ی خدا!! خانوم مهندس نوشت : هیچ وقت این فصل رو یاد نگرفتم.چه اون موقع که اول بود..چه حالا که کنکوریم.. مهتاب نوشت : شکستن / قلب / منو / هر /کی/ تونست //////تجربه کرد% من نوشت : تو ای ساده ترین شکل لبخند دنیا... چه جایت خالی است بر سفره ی دل/// دل نوشت : به قول یکی.. زندگی گاهی اونقدر ت خ م ی میشه که به لعنت خدام نمی ارزه.... ته دل نوشت : چرا دلم نمیاد در-کلید کسره کجا بود؟ - این خراب شده رو تخته کنم؟؟؟؟ تورو خدا بسه دیگه..اینقدر گریه نکن دختره ی ........................................ میزم پر از کتابه... کتابایی که انگار باید بخونمشون.. اما تمام توجه من این روزا... به اون سمته میزه... کناره اون قابه عکس.. کناره اون گاوا... کناره تموم خودم.. سکانه اون کشتی که برام اوردیو می چرخونم.. آهنگش تمومه اتاق رو پر می کنه... دلم گرفته... داره بهونه می گیره جدی جدی ..باور کن... + بردمون مبارک!!!عشق منه این کاپیتان کریم مثله آینه رو به رومه...حس با تو بودن من... دارم از دست تو میرم..عاشقی کن ..منو نشکن! + چه صدای شر شر بارونی میاد توی این شب تلخی که به صبحش چیزی نمونده! + گاهی الکی یه رنگی رو انتخاب میکنی و گاهی هم ... مهم نیست! + به تقلید از ژنرال امیر : بدون هیچ رنگی روز 13 آبان را گرامی می دارم یه هفته لم دادن در خانه همیشه شیرین است مگر وقتی که میدونم فقط ۲ ماه وقت دارم برای ولو شدن توی کوچه های محله جهت دیدنت..! . . مهتاب نوشت:همه جوره به پست ۱۱ آبان فکر کرده بود الا همراه یه ماسک کرمی..زیر ۲ تا پتو/ +رهگذر هنوز فکر نمیکنی وقتش رسیده یه ادرسی، چیزی بذاری؟؟؟ به دیوونه: فقط یه شب نبودی بغلم کنی..این ویروس ها../ پیشنهاد نوشت:هرکسی وقت کرد به اینجا یه سر بزنه..http://another-woman.blogsky.com/ +کریمی با غیرت ...کریمی با غیرت. درسته که باختیم اما با اون کار علی باختن رنگ باخت پیشم! . . درست راس ساعت ۱۲ امشب .. یعنی بین ۱۱ و ۱۲ آبان .. نقطه ی اشتراک تولد من و اون دریانورده! ـ همونی که برگشته دیگه- جالبه نه؟-برای همینه که هیچ وقت به تفاهم نمیرسیم- به کشش این روزهای پاییزی فکر میکنم... اینقدر خوشم میاد از این بارون روزانه ی پاییزی.. مخصوصا که هر سال این موقع تو نبودی.. ۱۰۴۹ کیلومتر اونور تر بودی-بندر امام خمینی-..اما حالا هستی..بعد از سه سال اولین باره که این فصل اینجایی.. آخیشششش..اروم میشم وقتی به بودنت فکر میکنم..-بپا خیس نشی رویای پاییزه ی من!- می کشمت توی آغوشم به رغم همه ی تلخیات..نا مهربونیات.. اینقدر دلم هوس صدای کالٍ تیره ات رو کرده که نگو.. من نوشت : بارون بارون ..بارونه..هی ..دستٍ تو بذار دستٍم ..بیا بریم خونه..!-لری بخونیدش- + من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ مهتاب نوشت : تو دل یه مزرعه..یه کلاغ روسیا..هوایی شده بره پابوس امام رضا./ پ.ن: ربطی به اعتقادا نداره..همه ی ما به یه پشتوانه ی معنوی محتاجیم.. چه مسیح چه رضا چه مهدی ...حتی اهورا مزدا..! + یه روانشناسی کاملا معتبر...اگه وقتی بارون میاد قدماتون رو سریعتر میکنید برای خیس نشدن.. یعنی خیلی بی احساسید! مهتاب نوشت ۲: یکی از قشنگترین شعرای بچگیم این بود.. مهتاب خانوم قندی ..اسبتو کجا می بندی..زیر درخت نرگس..غمتو نبینم هرگز!
و بعضی ها
و اکثر دوستان ![]()
![]()
وقتی میگی دلت گرفته..
هول میکنم..دسپاچه میشم..
تیکه های بی نمک میندازم..
هرکاری به فکرم میرسه میکنم..
اما تازه 3 ساعت بعدش می فهمم که
اصلا دل گرفتگی تو برای من نیست که..
اونوقتِ که مظلوم ..میشینم گوشه اتاق..
فکر میکنم نکنه با کاری دیشبم ..
از چشات سقوط کرده باشم..
نکنه ..نکنه..نکنه...
اصلا دیگه غمتو نیار برای من..
نه اینکه بی معرفت باشم و فقط بخوام تو شادیات باشم کنارت..
نه به جون خودت..فقط چون/ من بلد نیستم همدرد کسی..
-مخصوصا کسی مثه تو/که اصلا مثه تو وجود نداره/ - باشم..
بلد نیستم از غصه هاش کم کنم..
می فهمی؟؟
.
.
.
اه..چقدر این جور موقع ها احساس عجز میکنم..
نفهمیدن درد بدیه..!هرچند زندگیتو اسون میکنه.!
![]()
یوا شکی نوشت : از وقتی ۱۸ سالم شده ....انگار سک/سی تر شدم...!هم خودم..هم خواسته ام..!شاید این خصلت ۱۸ سالگی باشه...!حالا دیگه علنن به بازوهات فکر میکنم...به صافی پشت گردنت....٪
| Design By : Night Skin |

